Happiness means to love Allah , affection to people , be good and to do good  ...   خوشبختي يعني عشق به الله ، مهر به مردم ، خوب بودن و  خوبي کردن  

راز استجابت دعا ...


به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست ...

images/stories/1409005nn3zu3sw0d[1].gif



  کلید کُل گنج های  آسمان و زمین بدست خداوند است .

پس باید همه  چیز را از او  درخواست کرد ...

 اما در عین حال که از او تقاضا و به او توکل می کنیم
تلاش کافی را نیز در جهت رسیدن به حوائجمان ، باید داشته باشیم  .

 

" نشان و علامت عشق تسلیم است  "

خداوند حاجات کسانی را  می دهد که " تسلیم فرامین" او هستند و " تقوا " دارند. 
تسلیم و تقوا ، موجب تقرب بیشتر گشته و وقتی که به حضور ش برسیم !
و دستمان را برای دریافت حاجات جلو ببریم !
هر چه بخواهیم ، اگر به مصلحت مان باشد خواهد داد .  

 

 اما یک اتفاق مهم در اینجا رخ می دهد
 و آن  این که کسی که مقرب شد و به حضورش راه یافت

 

... او که غبار از چشم دلش زدوده شده وقتی محبوب را می بیند !

عاشق اش می شود

و فقط خود خداوند را از او می خواهد و تمام حاجات غیر او برایش بی رنگ و محو می شود .

 و از این  زمان است که اکثر حوائج او بی در خواست برآورده می شود  ...

 

...او عاشق می شود و میوه  و محصول این عشق خدمت است ...

 


 عاشق خدا ، خادم خلق  اوست ...

تمام همٌ وغم و دغدغه  عاشقانه او ، کسب خشنودی و رضایت خداوند می شود   .

 


 همه از یک خداییم و یک خانواده ایم      و معبود و مقصودمان یکی است .

 روح رشد یافته چنین فردی ، خود به نوعی شبیه اسم اعظم می شود
و تا چیزی بخواهد ،
خداوند مهربان به او می دهد  !

 

 و هر زمان که از سوی محبوب نعمت و یا عنایتی به او می رسد  

 

روحش در کوچه پس کوچه های کهکشان به سماع در می آید و از شادی آواز سر می دهد که : 


  او مرا دوست دارد ...

 

از هلهله و شادی او در بین فرشتگان در آسمان هم شوری شگفت  بر پا می شود و.....

 

مژده مهر خداوند به بنده اش مهمترین و بزرگترین حاجت و دریافتی است
 که به انسان می رسد .

 

 
کلید استجابت دعا : پاکی و نیکی و عشق به خداست ...

و یا به عبارتی تسلیم و تقوا و خوبی و خدمت است

 


چند نکته کوتاه :


* کسیکه تسلیم خداوند است همه چیز تسلیم اوست.
* اول طاعت سپس طلب ....
* گناه مانع مهمي براي استجابت دعاست.
 خوبی  و خدمت ، خطاها را پاک می کند ...
                  
بهترين زمان دعا " سحر" است .

 


حدیث قدسي :
 "مرا بخوان همانند غريقي اندوهگين که دادرسي ندارد"



در كوچه پس كوچه هاي بن بست زندگي به آسمان نگاه كن
هميشه كسي هست كه دست تو را با مهر خواهد گرفت ...


با امید به فردایی بهتر براي تو ...


 

نویسنده : ميترا اقدسي در جمعه, 04 آبان 1386 ساعت 12:34 118دوست خدا ادامه مطلب نقل قول در وبلاگ شما
من سر به هوا !
                                                                                               
 

 


نزدیک سقاخونه ، روبروی پنجره فولاد نشسته بودم
 
جایی که حس می کردم به آسمان و آسمانیان نزدیکترم .

پاهایم خواب رفته بود و درد می کرد...

او در مسیر نگاهم جلو آمد ، کفشهایش را جستجو می کرد

معلوم بود غریب است و نا آشنا !

همه به قدری غرق در خود  بودند که کسی او را نمی دید .

اما من سر به هوا ! مثل یک داستان او را دنبال می کردم .

لحظه ای احساس کردم او منم که به دنبال گمشده ام می گردم ،

نفهمیدم چه شد ! که دیدم علیرغم علاقه ای که به کفشهایم داشتم

آنها را به او بخشیدم .


پا برهنه که به سوی خانه بر می گشتم ، حس نو یی داشتم 

انگار  پاهایم پَر در آورده بودند  ! 

 


 
                 
 
 
نویسنده : ميترا اقدسي در یکشنبه, 21 مرداد 1386 ساعت 14:39 4دوست خدا ادامه مطلب نقل قول در وبلاگ شما
نامه به خدا...

  سلام خداي خوب و خواستني ام 

از وقتي از آسمان و آغوش قرب تو عريان و گريان و با کوله بار سنگين مسئوليت به اين برزخ فرود آمدم و زنجيري زندان زمين شدم ، از درد دوري و داد بي تو يي، بي دود و عود مي سوزم ... فقط بغضم و بارون ، اشکم و آه ... با پري شکسته ، پيرهن پاک پرهيز را يافته و بر تن کردم و به لطفت ميانه عقل و دل را برگرفتم و بر بالاي بام دنيا بر قله ي سپيد عشق و علم محمل گزيدم . بعد از آن اشراف و اشراق بي نظير و آن قول و قرار و قسم ها ! اکنون اي محبوب من اگر خواستي به ديدنم بيايي خانه ام رودي است از اشک هايم که با زورق و قلبی شکسته به سوي تو روانم ... آري" مي توان در نهايت هم آغاز شد " مي توان بعد از هبوط و سقوط ، صعود كرد ... مي توان دل خون بود و خنديد !


 ● عزيز ترين من : ياري ام ده تا همه هستي ام را ، شيره جانم را در جام جمله و جرعه اي نور بريزم و بر تشنگانت در اين کوير سوزان بنوشانم و آنها را از عطش عشق تو سيراب سازم تا مبادكه اسير سراب و سوال گردند...


  محبوب من :
ياري ام ده تا بدون اينکه از ايمان افراد بپرسم و بدون اينکه بدردم بخورند همدل و همدردشان باشم . زيرا در سويداي هر انساني روح تو خانه گزيده . پس همه را دوست دارم حتا آنانکه مرا دوست نمي دارند يا روزي مرا شکستند و روحم را سخت آزردند و يا جانم را ربودند. بعد از اين به تو سوگند که نه برنجم نه هرگز برنجانم زيرا تو خود خواسته اي که حتا پاسخ بدي را با خوبي بدهم و اين شايسته ترين رفتار است . 

  ●
عزيز ترينم !
ميدانم که تنها با "مرکب مهر" مي توان به آغوشت باز گشت . پس براي اينکه به تو برسم بايد به خلقت برسم ..زيرا مسئوليت مکتب من عشق است و ايثار پس : مهر مي ورزم و مرهم مي شوم بر قلبهاي غمگين و شکسته و خسته ، چراغ مي شوم بر جاده تاريک دنيا تشنگان را آب ميدهم نه آدرس.. مردم را به مطلوب مي رسانم و نه به مطلب ...تا روزي كه هفت آسمان را از "عطر عشق " تو گرده افشاني  کنيم ...

  ●
مهربانا !
مي خواهم به لطفت آنچنان شوم که روزي عاشقانه بر من بنگري و ببالي و بگويي : آفرين بر نيکوترين خلقت من ... و ملائک روزي راز تکريم مرا دريابند..


کنون اي محبوب ، من در اين محمل مهر کمر همت بر حمل اين کوه امانت بسته ام . يا مي شکنم يا مي شکفم .. مي دانم که اگر بر اين بنده فرود آمده ات ياري رساني کوه ، کاه خواهد شد ... بدان که نگاهم نگران به نگاه لطف توست که آيا مرا پذيرايي ؟ 
 آيا دستان نا توان مرا با دست قدرت خود توان و گرما مي بخشي ؟ به اميد روزي که بميرم و از کابوس دنيا برخيزم و دگر بار در آغوش قرب تو متولد شوم .



 

نویسنده : ميترا اقدسي در پنجشنبه, 14 تیر 1386 ساعت 18:52 17دوست خدا ادامه مطلب نقل قول در وبلاگ شما
<< شروع < قبلی 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 بعدی > انتها >>

صفحه 28 از 31

 بگو : او خداي من است

جز آن خدايي نيست

من بر او توکل کرده ام

و روي اميدم همه به سوي اوست 

 

  رعد _   30

فرشته مهر دست نوشت های میترا اقدسی

خبرنامه فرشته مهر

 

لطفا ایمیل خود را وارد کنید:

خروجی سایت

وضعیت یاهو

جستجو

مترجم گوگل