چند روز پيش به لطف خداوند ، بطورغير منتظره اي يکي ازآشنایان گرامی ، من وهمسرم رو به حج دعوت کرد واين سفر رو به عنوان هديه به ما لطف نمود و ما هم بی تعارف و با خوشحالی فراوان پذیرفتیم . ازايشان مجددا بينهايت سپاسگزارم .ناخود آگاه یاد خوابی که چندی قبل دیدم افتادم :
بانوي بزرگ دوعالم حضرت فاطمه ع را خواب ديدم که به من حقیر گفتند : به حج برو و بگو : مرا " فاطمه ي زهرا " فرستاده .......
خلاصه بدون هيچ آمادگي قبلي و براي اولین بار انشالله عازم حج هستم . اگر بدي ازاین خواهر حقیرتان ديديد به بزرگواري خود ببخشيد و دعا کنید: حضرت معشوق گناهانم را ببخشد و سلامم را لبيک گويد وحج ام مقبول گردد ...
ازهمراهی وراهنمایی شادی بسیارعزیزم واستاد بهترازجانم و فانوس گرامی وفرشته آرامش دخترخوبم و فرزند مهربان واعجاب آور من سید مهدی موسوی که از حضور همه عزیزانم تقاضا دارم برای سلامت و شفای ایشون دعا کنند و مهدیِ ماه مادر فرزند گرامی دیگرم و یاسمن فرشته گلها که مشتاق آمدنش به ایران هستم وبرادرم آقای رحمانیان و دوخواهرعزیزم لعیا و زهراجان و ازناشناس! گرامی واز همه عزیزان و نور چشمانم ...سپاسگزارم .
چند نثر کوتاه وهمچنین ماجرای عجیب چت با خدا رو برایتان نوشتم که تقدیم حضورتان میکنم .
تا ديداري دوباره ، در پناه خدا باشيد ، بدرود ...
پای بوس
آن شب تار و پودم ، سر بر شانه ي پايش نهاد هر چه غم بود رخت بر بست ، غوغا شد ، غروب بنهاد
در آن سکوتِ پُر از مهر و حرف و حديث عطر حضورش ، مرا جانی دوباره مي نهاد
کاش همهمه و هلهله فرشتگان ، مرا هرگز به بيداري نمي خواند
کـاش کاش ها را مي شد کاشـت و واقعيت برداشت
...
ترانه
طفل دلم ، دل تنگ شده تُنگ دنيا ، ديگه برام تنگ شده دريا ببین ! من آمدم آخر ، صبر برام مثل جنگ شده ...
مشق مهر
اي کاش کنار هم بوديم و کتاب خدا را خط به خط مي خوانديم دفتر دنيا را سطر به سطر مي نوشتيم دست به دست هم پروانه وار ، گرد يار مي گشتيم
تو از نگاه من مهر مي چيدي من از نگاه تو نور مي نوشيدم
آري ! کاش کاش ها را مي شد کاشت و واقعيت برداشت ....
خیال خوش
باغچه ام ، شب تابی نداشت ... هاي هاي گريه ام ، گوشي نداشت
بهار دل من ، ابری ولیکن باران نداشت
من مهر شدم ..خون جگر برغنچه ي غم باريدم ناگاه گلي روييد و شکفت .. نجوایم را شنفت !
نم غم از چشمم رفت ...گل لبخند بر لبم وه چه زیبا بنشست ....
نورنوش
لابلاي برگهاي کتاب دنبال دو بالم به دنبال راه ميانبري به حقيقت به دنبال درکي ژرف تر ...
شايد ندانم چندکتاب خوانده ام شايد کلاس اولي مانده ام اما مي دانم چند جرعه نور نوشيدم چند معجزه ديدم چند بار نفس خود را درآستان عشقش ، به قربانگاه بردم
آری ! همين مرا کافيست ....
● ماجرای عجیب چت با خدا :
گمانم حدود دو سالی می شود که يک آي دي براي چت با خداوند درست کردم و گاهی برای آن یگانه یار عزیز آف می گذارم . چند وقت پیش اتفاق خيلي جالبي افتاد :
چهارشنبه 22 اسفند 86 حدود ساعت شش
fereshteye mehr (2008/03/11 06:11:49 ب.ظ): سلام خداي من خداي خوبو ساکتم ..خداي ناظر و نازنينم ...
*fereshteye mehr (2008/03/11 06:12:41 ب.ظ): تو که اين همه قدرت داري چي ميشد حرف زدن با بنده هاتم مثل نعمتهاي ديگرت عمومي ...مي کردي ؟
*fereshteye mehr (2008/03/11 07:24:58 ب.ظ): دوست دارم جواب دو سوالمو بدي ..
یکی اینکه دوستم داري ؟ و دوم اينکه چطور ميتونم ..
هنوز سوال دوممو ننوشته بودم که یک نفر بی خبر از همه جا اين متنو رو برام ارسال کرد:
بسم الله الرحمن الرحيم خداي تعالي براساس علم خويش عاقبت همه انسانها را ميدانسته يعني علم داشته هر کدام ازانسانها چه راهي را انتخاب کرده وعاقبتشان چه مي شود. اما در ابتداي خلقت همه انسانها را بطور مساوي خلق فرموده است ومحبت خداي تعالي برهمگان تعلق گرفته است. و حتي در ادامه حيات لحظه به لحظه محبت خداي تعالي شامل حال انها بوده که توانستند زندگي کنند ... پس محبت عام الهي يا رحمانيت خدا بر تمام موجودات سايه گسترانيده وهمه از اين خوان پرنعمت استفاده مي کنند.
اما خداي تعالي نسبت به انسانهاي برجسته ونيکو و افراديکه خود را به مقامات بالايي از پاکي و کمال رسانده به چشم ديگري نگاه مي کند و محبت خاصي به انها دارد که اين محبت همان رحيميت الهي است که بالمومنين خاصه است يعني فقط و فقط اختصاص به مومنين دارد و.... در حقيقت رحمانيت و رحيميت الهي از اين دنيا بر انها سايه گسترانده و تا قيامت و بهشت مستدام است..
fereshteye mehr (2008/03/11 07:30:34 ب.ظ): خداي خوبم ...الهي من فدات بشمممممممممممممممم...ممنونمممممممممممممممممم
آری به شکرش و به لطفش پاسخ خداوند به من بواسطه قلم یک فردعادی اما سید ، بدون اینکه از ماجرا مطلع باشد به آوا در آمد و به گوش جانم رسید و فهمیدم چگونه بشوم مرا بیشتر دوست خواهد داشت، هر روز بارها این آواها از طرق مختلف به ما می رسد فقط باید کمی دقیق تربوده وچشم به راه باشیم ...
…چه می خواهم بگویم ؟ ( مَرکب و مُرکب )...What I want to say
به نام او که آرام قلب ماست
سلام
ببخش که آدم وار آپديت نمي کنم راستش را بخواهي اين مدت داشتم تلاش مي کردم خودم را به روز کنم و انديشه و احساسم را قدري بيشتر از خاک برهانم .چرا که ريشه بسياري از رنجها در دلبستگي و وابستگي به دنياست ...
خب ، شکر خدا حالا حالم بهتر است و باز يک چمدان بزرگ حرف برايت دارم که بنويسم اما هيچکدام را شايسته تقديم به چشمان نازنينت نمي دانم .
آخر بعضي از نوشته ها یم غم نامه اند و مانند قصه ای که جز به غصه ات چيزی به داشته هايت نمي افزايد پس چه حاصل که بنويسم ؟
برخي هم زيبا نوشته هاي پر احساسی است که فقط به آراستگي صوري سخنم پرداختم و هيچ باري برايت نداشته و چيزي از خواندنش عايدت نمي شود.. پس بهتر است اين دو گونه را فقط در دفتر چه خاطراتم بنويسم .
حقيقتش بعضي هم نوشته هاي طولاني و سنگین و باکلاسي است که چندان به مغز و محتوايش نپرداختم واین نوع کلام کاربرد آنچنان مفیدی در زندگی برایت ندارد. وازطرفی بايد 600 ساعت بنشینی و بينديشي تا بفهمي چه گفته ام آخرهم متوجه مي شوي که فقط خواستم بگويم " خيلي با سوادم "
امان از این " توهم " دانایی !
راستي مي داني که به طنزهاي طبیبانه ی حکمت آمیز هم خيلي علاقه دارم (خصوصا طنزهای جناب آقای دکتر ترکی و استاد سلیمانپور و خانم رویا صدر وخانم زهرا دُری و...)
اخيرا طنزگونه هايي براي دل غمينم مي نويسم که حقیقتش را بخواهید بيشتر به بي نمکي سروده ام مي خندم تا تم طنزناکش این سبک سروده ، استعداد زیادی می خواهد که مطمئنا ازعهده من برنمی آید
و....
لازمه ناب یا نوبل نویسی چند اصل است :
علم + عقل + ایمان + هنر + عشق و جادوی مهر به مردم
به هر حال اين را بدان که تمام هم و غم من اين است که بدانم: " نياز " تو چيست وبه چه مطالبي علاقه داري .
تا انشالله سفره سخني برايت بگسترانم که هميشه ميهمانم باشي و من مفتخر به ميزباني تو فرزند ماهي که لبخند و هديه خوب خدا مي دانمت...
*** عزيز دلم جاده زندگي هميشه لغزنده است و بين لعل و لات و لجن ..شايد فقط يک گام خطا بيشتر فاصله نباشد پس
مراقب باش " بارت را باد نبرد "
گاهي که انسان فکر مي کند ديگر از شر شيطان خلاص شده و در امان است و آسوده و مغرور و بي مراقبه مي نشيند درست همين موقع ممکن است زخم و ضربه اي سخت از شيطان ببيند پس
" هميشه هوش باش و بيدار "
من هم اگر غفلت کردم حتما هشیارم کن !
دوست دارم تا ابد بيدار بمانم و خدا را تماشا کنم و سربرسجده به پايش بوسه زنم ...
من هميشه پر حرفم و تو برعکس کم حوصله وبي وقت..پس باقي بغض هايم باشد براي بعد ...
نوشته ی : میترا اقدسی
دوست بسیار عزیزم که نامشو گذاشتم " فرشته آرامش "به عنوان عیدی متن مَرکب و مُرکب ( چه می خواهم بگویم ؟) رو برایم ترجمه کرده که بینهایت از لطفش ممنونم و بهترین آرزوها رو از خداوند مهربان برایش خواهانم ..
What I want to say…
Under the title of Him which is harmony of our heart
Hello
Sorry that I don't update my site like human beings if you ask the truth, these days I was trying to update myself and set free my thoughts and feelings from the earth a little bit more since the root of most sufferings is because of affecting and depending to the world…
Well, thanks Allah, now, I feel better and again I have a big sack full of talk to write for you but I can think of none deserving to offer for your tender eyes. You know some of my writings are sorrow letters and like a story that does nothing with your belongings other than adding some grief; so what would be the result if I wrote?
And some are delicately written writings which I just superficially adorn my talks and they are of no use for you and you can't benefit by reading them, so better I just write these two kinds of my writings in my diary.
To tell the truth, some are heavy, long, high class writings which I haven't worked on their contents and these kinds of talking might not have much usage in your life. And on the other hand, you have to sit for 600 hours and think so that you understand what I wanted to say and at last you would know that I wanted to say " I'm very literate"
Save me from" fancy" of wisdom!
By the way, did you know that I'm very interested in wise curative satire? Especially satires written by Dr. Turkey, Professor Suleiman pour, Mrs. Roya Sadr, Mrs. Zahra Dorri and …
Recently, I'm writing satires for my sorrowful heart which if you ask for the truth, I'm laughing at insipidity of my lyrics more than satiric theme of them, this kind of lyrics asks for more talent which surely I can't make it. And...
Necessary conditions for pure or noble writing are some principles: Science+ wisdom+ art+ love+ magic of people's affection
Any ways, do know that all my care and grief is to know: What's your need and what kind of subjects you like.
So that if Allah wants, spread a cloth of talk that you always stay my guest and I have the honor of hosting you, my lovely child who I know you as a smile and gifted blessing from Allah…
My sweetheart, life's road is always slippery, and maybe there is no more than a step between ruby and mud, so Take care" a puff of wind doesn't leave your load away"
Sometimes when human beings think that they relieve from the evil of the Devil and they are saved, so sitting relaxed, proudly and without care and exactly at this time receives a great shock from Devil, so
"Always be cautious and awake" If I neglect, make me cautious for sure!
I love to stay awake for ever and watch Allah and bowing down kiss His feet… I am always talkative; on the contrary you are impatient and timeless… so the rest of my overflows of feelings remain for then…
Written by Mitra Aghdasi (affection angel)…..03/27/2008